|
|
|
|
|
|
|
|
|
یاعلی ذاتت ثبوت قل هو الله احد نام تو نقش نگین
امر الله
الصّمد لم یلد از مادر گیتی ولم یولد چو تو ولم یکن بعد از نبی مثلت له کفواً احد |
||
|
|
|
|
|
دراین تصویر بجز خطوط عمودی سیاه و سفید چه چیز دیگری را مشاهده می کنید ؟ برای مشاهدۀ تصویر پنهان چند قدم از مانیتور فاصله بگیرید. |
||
|
|
|
|
|
دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد. در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمته الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ...
معلمي در کلام امام خميني (ره): نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند. تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم. معلم در سخنان مقام معظم رهبري: دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند. اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: �من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛ هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.� اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدرخود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است. |
||
|
|
|
|
|
يه نفر يه سگ فلج داشته، هر وقت دزد ميومده، سگه رو مي گذاشته توي فرغون و دنبال دزده ميدويده طرف یه تیکه آشغال مي پره تو چشمش . می ره جلوی آينه تو چشش فوت ميكنه. خانمش بهش ميگه ديوونه تو فوت نكن بذار اون فوت كنه! غضنفر ميميره ميره اون دنيا، ازش ميپرسن چي شد مُردي؟ ميگه داشتم شير ميخوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه نه بابا، گاوه يهو نشست از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن استفاده می کنم! پسره تو خواستگاری از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. پسره می گه: آهان فهمیدم ، اسمتون شلنگه طرف خودشو میمالیده به سپر ماشین ! میگن چی کار میکنی بابا, میگه دارم اوقاتمو سپری میکنم اگه دیدی یه سوسک پشت و رو افتاده و داره دست و پا می زنه، فکر نکن با دمپائی زدنش داره به قیافه تو می خنده يه يارو زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه . به نام ... ؟ يارو ميگه . آخ آخ . ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا مي خواستم بر اساس جديدترين تحقيقات ، تنها 20% از مردها عقل دارند! ... مابقي همگي زن دارند يارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر...وقتي برميگرده رفيقش ميگه خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب به يه نفر گفتن چه وقتي خيلي ضايع شدي گفت : يه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم. در رو که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم گفت: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5 دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد تولد تولدت مبارک. بعد به طرف ميگن خب چه ربطي داشت! ميگه: اخه لخت رفته بودم تو توصيه دخترانه : اگه يه موقع مورد حمله يک پسر قرار گرفتی شلوار اونو بکش پايين دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اينجوری تو ميتونی بدوی ولی اون نميتونه به ملانصرالدين ميگن جوان ها شراب ميخورن قمار ميکنن ترياک ميکشن دختر بازي ميکنن ... حکم چيه ؟ ميگه : گيشنيز شکمو داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام ميدن یا نه يارو ميره حرم داد می زنه : آقايون شلوغ نكنيد! حاجت ها قاطی میشه! من پارسال اومدم ، حامله شدم يه پسره به دختره ميگه بوس ميدي؟ دختره ميگه نه ! پسره ميگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم گرگه ميره در خونه شنگول و منگول در ميزنه ، مامانشون ميگه بيا تو بچه ها نيستن
|
||
|
|
|
|
|
در شهری در آمریکا، آرایشگری زندگی میکرد که سالها بچهدار نمیشد. اونذر کرد که اگر بچهدار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچهدار شد! روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان کار، هنگامی که قنادخواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگرخواست مغازهاش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکراز طرف قناد دم در بود. روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند،آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد.حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز کند، با چه منظرهای روبرو شد؟ چهل تا ایرانی، همه سوار بر ماشین آخرین مدل، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر میزدند که پس چرا این مردک حمال الاغ مغازهاش را باز نمیکنه. منبع: www.baroon69.blogsky.com |
||
|
|
|
|
|
به غضنفر میگن سخت ترین کاره دنیا چیه؟ میگه نمکدون پر کردن. میگن چرا؟ میگه آخه سوراخش خیلی کوچیکه غضنفر دستش شکسته بود از دکتر پرسید من بعد از باز کردن گچ میتونم ویلن بزنم؟دکتر: بله، غضنفر: چه خوب چون قبلاً نمیتونستم!!! شاهکار ادبی غضنفر: شب بود و خورشید به روشنی می درخشید، پیرمردی جوان، یكه و تنها با خانواده اش در سكوت گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بود غضنفر تو اتوبوس کیسه استفراغش رو سوراخ سوراخ میکنه از شیشه میگیره بیرون, مسافرا اعتراض میکنن که بابا چرا نمیندازیش, میگه برنجاش میخوام برای مرغامون !!!
|
||
|
|
|
|
|
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است. بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!
یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری به مبلغ 5000 دلار داره. کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آن هم فقط برای دو هفته کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گران قیمت را گرفت و ماشین را به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد. خلاصه مرد بعد از دو هفته همان طور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام را پرداخت کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت: "از این که بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم. " و گفت ما چک کردیم و معلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام بگیرید؟ ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: "تو فقط به من بگو کجای نیویورک می تونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته با اطمینان خاطر و با فقط 15.86 دلار پارک کنم !!!
|
||
|
|
|
|
|
نام شما به ژاپنی چی میشه ؟ با استفاده از معادل سازی انگلیسی به ژاپنی می توانید متوجه شوید اسم شما به ژاپنی چگونه خوانده می شود.
A - ka
منبع : http://www.p30-home.mihanblog.com/post/archive/1390/8
|
||
|
|
|
|
|
جوان ثروتمندی نزد یک روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. روحانی او را به کنار پنجره برد و پرسید: - پشت پنجره چه میبینی؟ - آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه میگیرد. بعد روحانی آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: -در این آینه نگاه کن و بگو چه میبینی؟ -خودم را میبینم. دیگر دیگران را نمی بینی! آینه و پنجره هر دو از یک ماده اولیه ساخته شده اند، شیشه. اما در آینه از لایه نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی. این دو شی شیشه ای را باهم مقایسه کن. وقتی شیشه فقیر باشد دیگران را میبیندو به آنها احساس محبت میکند اما وقتی از نقره یعنی ثروت پوشیده میشود تنها خودش را میبیند. تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره ای را از جلو چشمانت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری.
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پروانه اغلب فراموش می کند روزی کرم بوده است. به مٌد پوشان بگویید آخرین مٌد کفن است. مرد بزرگ وقار دارد اما متکبر نیست و مرد کوچک تکبر دارد ولی وقار ندارد . به جای این که به تاریکی لعنت بفرستید، یک شمع روشن کنید. غرور بزرگترین نعمتی است ، که خداوند ، به مردم ضعیف هدیه کرد. تملق غذای ابلهان است.
|
||
|
|
|
|
|
شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت، همراه خودش میبرد.
روزی حضرت عیسی او را دید، به وی فرمود: آن زن کیست گفت مادرم است. فرمود:
او را شوهر بده. گفت: پیر است و قادر به حرکت نیست. پیرزن دستش را از زنبیل
بیرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه نکبت! تو بهتر می فهمی یا پیغمبر
خدا؟ منبع: http://www.dastanak.com
|
||
|
|
|
|
|
در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش درمیرود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش میبرد، دختر اجازه نمیدهد کسی دست به باسنش بزند, هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمیگذارد کسی دست به باسنش بزند. به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوانتر میشود. تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم...
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
معلّم یک کودکستان به بچههاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند. پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدمهایى که از آنها بدشان میآید، سیبزمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچهها با کیسههاى پلاستیکى به کودکستان آمدند. در کیسه بعضیها ٢، بعضیها ٣، بعضیها تا ۵ سیبزمینى بود. معلّم به بچهها گفت تا یک هفته هر کجا که میروند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند. روزها به همین ترتیب گذشت و کمکم بچهها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیبزمینیهاى گندیده. به علاوه، آنهایى که سیبزمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچهها راحت شدند. معلّم از بچهها پرسید: «از این که سیبزمینیها را با خود یک هفته حمل میکردید چه احساسى داشتید؟» بچهها از این که مجبور بودند سیبزمینیهاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند. آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: «این درست شبیه وضعیتى است که شما کینه آدمهایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه میدارید و همه جا با خود میبرید. بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد میکند و شما آن را همه جا همراه خود حمل میکنید. حالا که شما بوى بد سیبزمینیها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور میخواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟»کینه هر کسى را که به دل دارید بیرون بریزید وگرنه باید آن را تا آخر عمر با خود حمل کنید. بخشیدن دیگران بهترین کارى است که میتوانید بکنید. دیگران را دوست بدارید حتى اگر آنها شما را دوست نداشته باشند. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
یکی از دوستان که مدتی پیش به عنوان مدرس در یکی از دانشگاه ها مشغول به کار شده بود از خاطرات دوران تدریسش نقل میکرد: سر یکی از کلاس هایم توی دانشگاه ، دختری بود که دو ، سه جلسه اول ده دقیقه مانده بود کلاس تموم بشه ، زیپ کوله اش رو میکشید و میگفت استاد، خسته نباشید. البته من هم به شیوه همه استاد های دیگه به درس دادن ادامه میدادم و توجهی نمی کردم.یه روز اواخر کلاس زیر چشمی میپاییدمش ! به محض این که دستش رفت سمت کوله ، گفتم : خانوم،زیپتو نکش هنوز کارم تموم نشده. همۀ کلاس منفجر شدن از خنده،نتیجه این کار این بود که دیگه هیچ وقت سر کلاس بلبل زبونی نکرد.هیچ وقت هم دیگه با اون کوله ندیدمش توی دانشگاه .
|
||
|
|
|
|
|
برخیز که فجر انقلاب است امروز بیگانه صفت، خانه خراب است امروز هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد از لطف خدا نقش بر آب است امروز جمهوری اسلامی ما جاوید است دشمن ز حیات خویش نومید است آن روز که عالم ز ستمگری خالی است ما را و همه ستم کشان را عید است
دهۀ فجر آن آینه ای است که خورشید اسلام در آن درخشید و به ما منعکس شد
|
||
|
|
|
|
|
دو عدد 13837 و 73 را درهم ضرب کرده و جواب را درسن خودتان ضرب کنید و جواب را ببینید.
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ERROR ها و خطاهای اختصاصی:
600-کاربرد در حال تعليق است. اگر سیستم در حال شماره گیری باشد و دوباره شماره گیری نمائید این خطا نمایش داده میشود. 601- يک درگاه اشتباه پيدا شده است . بعبارت ديگرراه انداز Port بی اعتبار می باشد. 602- Port اختصاص يافته هم اکنون باز میباشد و برای بسته شدن آن باید کامپیوتر را مجدّداً راه اندازی کرد. 603- بافر شماره گیری ، بیش از حد کوچک است.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
درد دل : مامان خوبم می دونم خیلی دوستم داری دوست داری من رو خوشگل کنی و به همه نشونم بدی ولی مامانی یه کوچولو فکر کن من قراره یه انسان باشم!
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
حادثۀ فرو ریختن دو ساختمان مرکز اقتصادی آمریکاکه از بزرگترین ساختمانهای جهان بودندتوسط قرآن کریم در 1400 سال قبل پیش بینی شده است . این پشی بینی مربوط به کلمه ای است به عنوان ( جرف هار )که هم اکنون به تفسیر آن می پردازیم. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||
|
چندد داستان کوتاه و جالب را می توانید از ادامۀ مطالب بخوانیدویا می توانید از لینک زیر دانلود کنید.
ادامه مطلب |
||||